ایینه راستگو
چشمها را شستم،بار دیگر دیدم،با خودم گفتم شاید،سهراب
به تنهایی خود گوش فرا می داده
من نمی دانستم ،که شقایق چه گلی است
اما
خوب می دانستم
سطح سیمانی قرن چون آب
رمز شاعرانه سهراب است
و سپهری که به آنجا پرواز کرد
شاید اینک آنجا
مردم بالا دست
شاخه معرفتی می فروشند
که به هر گلبرگ آن
آب های گل شده صاف شوند
آری؟!سهراب به فکر خود و دیگر ها نبود
او به فکر مهر زهرا بود که چنین گِل شده است
راستی که چه زیبا گفته اند:
((آب مهریه زهراست بیا تا برویم))
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 5:30 توسط عرفان مرادي
|
وبلاگي از شهرستان ساوه