نظریه بزرگ اینشتین در مورد  انحنای فضا –زمان چیست؟

ایا  زمان در گرو  افکار و مستقل از ثانیه هاست؟

ایا سرعت نور بالاترین سرعت شناخته شده است؟

ایا نظریه اینشتین هنوز نفس می کشد؟

ایا سرعت زمان با سرعت نور برابر است؟

ایا سرعت زمان خارج از بعد جسمانی است؟و جهان چقدر بزرگ است؟

جهان در گرو چند دنیاست؟

یک نظریه کامل از  فضا این نکته را  می رساند که علت پایین افتادن سیب از درخت  عدم بالا رفتن آن جاذبه نیست بلکه به علت انحنای فضا –زمان است.در واقع زمان در مسیر حرکت به سوی بی نهایت  انتهایی را  اختیار می کند و خسته از حرکت  می ایستد  و نهایتا اگر سرعت نور  را سرعت مافوق حرکت بدانیم به نظریه انحنای فضا-زمان نابغه قرن_پرفسور آلبرت اینشتین-هم می توانیم اطمینان و تکیه کنیم

ایا نابغه قرن ما  وسعت معراج  حرکت اسمان را درک می کرد و می دانست این کهکشان و فضا تا چه اندازه وسعت دارد؟

یک نظریه منقول از  نویسنده این سایت به ان اشاره دارد که ایا جاذبه مشتری نیز در گرو انحنای فضا –زمان است و این مشتری با بزرگی 12برابر قطر زمین که در مداری بدور خورشید می چرخد انحنایی در این نظریه دارد.

در فضا اغلب سیارات بزرگ نظیر مشتری در مداری تقریبا دایره ای شکل بدور  ستاره خود در حال گردشند در حالی که سیارات کوچک تر در مدارهای نزدیک به مدار دایره ای شکل می چرخند/علت یضی بودن این مدارها چیست؟

ایا می توان گفت جابه جایی  کهکشان ما در فضای بیکران اسمانها  در نتیجه گذر زمان از  مسیر حرکت در بعد فضایی است؟

این هفت آسمان کجاست؟!

ایا باید برای سفر به  کرات و فضا های دیگر به علوم ماورا طبیعت دست زد؟ایا می توان از سرعت اجنه برای حرکت با سرعتی ما فوق نور استفاده کرد و با همکاری با اجنه و تفکرات انس و جن به تحقیقات ادامه داد و این موجودات ناقل  ما برای ابعاد مختلف فضا باشند؟

این نظریه را می توان در گوشه ای از ذهن خود جای دادکه که زمان با سرعت خود در گذر از  قسمت های مختلف فضای کهکشانها و به رقابت با سرعت ها می گراید.یعنی اگر زمین یکبار دیگر از مکانهایی که  که عبور کرده بگذرد تاریخ یکبار دیگر تکرار می شود و نظریات و پیش بینی های  قدیمی ها در مورد وضع قرار گرفتن ستاره ها و حرکات زمین  علت  پیش بینی و طالع نگری آنها  در مورد بخت و اقبال بوده است و انها را تصدیق می کند؟!اگر این نظریه را قبول کنیم که تمامی  کهکشانهای موجود  قابل رویت  دید و نظر تلسکوپ ها و خیالات ما تنها بخشی از جهان خارج هستند که وجد دارند و تمامی این کهکشانها در یک فضای بیکران قرار دارند  و دوباره اگر از آسمان دوم به این ها بنگریم  انها را همچون زمین تنها گویی جادویی زمان دیده می شوند.یعنی اگر تمامی این کهکشانهایی  که تا بحال کشف کرده ایم و توسط تلسکوپ دیده ایم داخل یک کره  به حجم نا محدود تصور کنیم ،این کره که شامل تمامی کهکشانهای اطراف دیده ماست و تمامی ستارگان با فواصل کهکشانی خود در آن جای دارند و مانند ما هیان در اب  شناورند و  به حرکت خود ادمه می دهند و در مقبل دیگر کرات قرار دارند و یک نقطه از آسمان دوم را می سازند.و این پیچیدگی را می توان  درک کرد که تمامی سیارات و ستارگان  و کهکشان ها  تنها بخشی از  یک کره ای  هستند  که با حجم بی کران خود و فضای نامحدود  در ان در حرکتند و این کره انها را در خود جای میدهدو راز بوجودآمدن سیاه چاله های فضای را می توان دریافت،بدین صورت که هر گاه حرکت و شناور شدن این اجرام در فضا گردابی شود  با عث بوجود امدن این سیاه چاله ها می شوند و باعث بوجود آمدن گرداب های عمیقی که می توانند ستاره ها را هم در خود  بپیچاند،شود

از روی دیگر بر طبق این نظریه می توان  علت پاشیدگی و منفجر شدن یک ستاره را در  این مورد  و خالی ماندن فضای حجم داخل کره را  فهمید که با  به وجود آمدن این گرداب سیاه چاله ای و پایین آمدن فشردگی  مواد  فضای  شاهد از بین رفتن و  کم تحمل بودن برخی ستاره ها شد و فشار این گرداب را در  انفجار این ستاره ها بود.یعنی در واقع  اگر برای مثال یک لیوان را پر از آب کنیم و ان را با حرکت قاشق  حرکتی گردابی  بوجود آویم و انگاه  در مکانی با عدم حضور میدان  و جاذبه می توانیم حل شدن دانه های شکر  را در داخل ان همانند منفجر شدن ستارگان در نظر بگیرم و با قیمانده دانه های شکر سر سخت تر و دور تر از مرکز و  خارج از پیچیدگی گرداب در صورت عدم ته نشینی و باقی مانده در فضای خود اسرار  درامان ماندن  زمین از بلایا باشیم.

 جنبه دیگر این نظریه  این است که تمامی ستارگان و کهکشانها که در این کره  با فضا و حجم نامحدود گنجانده شده اند توسط این کره در بخشی از آسمان دوم قرار دارند که اگر بیشتر به ان بنگیرم  در مقابل چندین  میلیارد از این کره ها می توان  گفت که تمامی آنها باز در کنار هم قرار می گیرند و  و آسمان  سوم را تا آسمان هفتم می سازند.اگر این نظریه قابل قبول باشد  می توان علت  انحراف  از مدار  وبیضی بودن  مدار سیارات بزرگ را بر دور ستاره خود به علت جذابه و یا نیروی دیگری از جانب کرات دیگر آسمان سوم به حساب اورد.و علت کم منحرف شدن  سیارات  کوچک چون زمین  را به علت  کوچک بودن آنها قلم داد کرد و کشیدگی اغلب انها و جابه جایی برخی ستارگان را بر نیرویی از جانب  کرات و نیروهای آسمان دوم  شمرد.


یک مثال آسان از این نظریه این است که  ما ذره ای از یک  میز یا یک فرش هستیم که این  میز یا فرش در اتاقی قرار دارند که این اتاق  همانند همان کرات اسمان دوم در خانه ای در مقبل دیگر اتاق ها هستند و این ها همه قسمتی از خانه هستند و این خانه خود در یک مجتمع آپارتمانی  شامل این خانه هاست و این مجتمع در یک شهر و این شهر ها در یک استان و این استان ها در یک کشور و این ها همه در زیر مجموعه کشوری با بزرگی آسمان هفتم در  حرکت و تعلق اند و ادامه دارند که خارج از تصور انسان نیز هست. و این بزرگی خارج از اعداد  حتی با مافوق ترین سرعت  است.

ایا مشکل بشر تنها عمر و زمان  محدود است یا محدود بودن علم و تصور؟!

 ایا می توان برای سفر به بعد هایی که در این نظریه امده است با علوم خارج  به بحث بنشینیم؟

یک نظریه دیگر این است که برای سفر  به این ابعاد فضایی و رسیدن به این فواصل باید با علم انس جن  تلاقی پیدا کنیم و اجنه را حامل پیامها ی خود و ناقل علوم خودذ گردانیم. ایا اجنه هم  مسخر انسان می شوند و سرعت زمان ونور را می پیمایند؟ و ما را در این را یا ری می کنند؟

این نظریه همچنین بیان می کند که  اسمان مانند پرده ای است  توسط ستارگان نگه داشته شده است،فرض کنی د بخواهید یک پارچه را به سقف  اتاق خود ببندید و پونز هایی آن پرده را به دیوار اتاق محکم کنید تا ستون هایی برای نگه داری این پارچه به  اطاف محوطه اتاق بالشند و این  پارچه را می توان در مثال آسمان گفت و این پونز ها را می توان  ستارگان کهکشان در نظر گرفت که هر یک  این صحنه آسمان را  نگه داشته اند و با از بین رفتن این پونز ها و جدا شده انها از صحنه اسمان معلق در فضا خاموش  و مرده باقی می مانند و با از بین رفنت هر یک دیگری متولد می شود تا تعادل  نگه داری و برپایی اسمان ثابت بماند  ستون آسمان ها و هستی باشد.

و خدا بزرگ تر است................